ترک منِ خراب شبگرد مبتلا کن
دشتهاي آلوده
ست در لجنزار گل
لاله نخواهد روئيد در هواي عفن
آواز پرستو به چه كارت آيد ؟ فكر نان بايد
كرد و هوايي كه
در آن نفسي تازه
كنيم گل گندم خوب
است گل خوبي
زيباست اي دريغا كه
همه مزرعه دلها را علف كين
پوشانده ست هيچكس فكر
نكرد كه در آبادي
ويران شده ديگر نان نيست و همه مردم
شهر بانگ برداشته
اند كه چرا سيمان
نيست و كسي فكر
نكرد كه چرا ايمان
نيست و زماني شده
است كه به غير از
انسان هيچ چيز
ارزان نيست . « تابستان 57» حميد مصدق Love story Where do I begin ? شب شب ای شب ای شب ای شب مثل مرداری شده ام تنها می تپد قلبی خسته آه ... که به راحتی له کردن يک مورچه آيا اين عدالت است ؟ و به فکر فرو می روم ... صدای وحشتناک گريه کودک از پارهء جان مادر ، کم کم آی ... نمی دان چه بگويم هنوزم تو برای من پر از حس بهاری هنوزم شيطنت ، از چشمای بيمار تو پيداست هنوزم توی خوابی و منم در کنار تو نشستم فشاری گر به سر من ميدهم از درد ناگاه است از آن روز نخستی که تو در رويای مرگی که ناگاه تو افتادی کنارم سرد و بی جان
To tell the story of how great a love can be
The sweet love story that is older than the sea
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start ?
With her first hello
She gave new meaning to this empty world of mine
There's never be another love , another time
She came in to my life and made the living fine
She fills my heart
She fills my heart with very special things
With angels songs , with wild imaginings
She fills my soul with so much love
That anywhere I go I 'm never lonely
With her around who could be lonely
I reach for hand it's always there
How long does it last ?
Can love be measured by the hours in a day ?
I have no answers now but this much I can say
I know I 'll need her till the starts all burn
away
And she 'll be measured by the hours in a day ?
I have no answers now but this much I can say
I know I ' ll need her till the start all burn
away
And she 'll be there
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جان دار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان در آيد.
و گونه هايت
با دو شيار مورب
كه غرور تو را هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
به آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم.
****
هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخواست
كه من به زندگي نشستم!
*****
و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد.
**
و آغوشت
اندك جايي براي زيستن
اندك جايي براي مردن
و گريز از شهر
كه با هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند.
***
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد _
در من زنداني ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد _
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.
***
حضورت بهشتي است
كه گريز از جهنم را توجيه مي كند
دريايي كه مرا در خود غرق مي كند
تا از همه ي گناهان و دروغ
شسته شوم.
همنشینم در سکوت شب
شب
رفیقی با کول و بار خسته
صدایی خسته
نگاهی خسته
رفیقی آرام
فقط گاهی 
با جیر جیر ، جیرجیرک هایش
با دلی پاک ، قلبی لطیف
و روحی ساده و پاک
با صورتی پنهان ، دست و پایی تار
طفلی خوب ، آرام و ساکت
ولی دشمنیش با روز و آفتاب
دیرینه و طولانی
همراه غروب و ماه
حرف دلم را تو می دانی
بی ریا می گویم
من ، تو و او
سه دوست جدا نشدنی
نداریم جز خودمان
یاری
پس وقتی هوا تاریک شد
با تنهایی ابدیمان
بلند فریاد بزنیم
رفیق تنهایی من
بی حرکت و ثابت
در درون سينه ای پر ز فرياد
آه ، از اين انسانهای سنگدل
انسانها را خورد می کنند
آيا اين انصاف است؟
آن روز تاريک ...
که دير زمانی نيست
به بد بو ترين زباله دان پا می گذارد ...
به کدامين گناه نکرده تو را به جهنم انداخته اند؟
خودم بيچارهء همين سلاخی هستم
هنوزم تو صدای خندهء آروم بادی
در آن سيمای زيبايت نشانی از جدايی هاست
تو در آرامی و من بی کس ، سر به دستم
از آن درد غريبی که نشانی از فراق يار جانان است
همان روز سيه ، آغاز آن روز بهاری
مثال ماهی تشنه و لرزان به دنبال بقای جان
| Design By : Night Skin |



